بدون عنوان
اینم عکسای جشن نوزادیته که چاپ کردیم و به همه مهمونا دادیم.... ...
نویسنده :
مامان بهاره
19:03
بدون عنوان
این تاب رو مامان جون از کربلا واست آورده... ...
نویسنده :
مامان بهاره
18:59
اتاق ماهان
اینم اتاق پسرم... البته چیزاتوجمع کردیم.. ...
نویسنده :
مامان بهاره
18:47
اولین شب احیا
پسر گلم شب 21 ماه رمضون بود که من و تو با مامان جون و خاله راحله و خاله نسرین و خاله منا رفتیم مسجد.... تو پسر خوبی بودی و اصلا گریه نکردی... خلاصه دو تایی واسه امام علی عزاداری کردیم... بابا هم با عمو مهدی رفته بودند مسجد امیر المومنین... ما هم با مامانجون اومدیم خونه...
نویسنده :
مامان بهاره
15:54
واکسن دو ماهگی
7 تیر با بابا محمد رضا رفتیم درمانگاه و واکسناتو زدیم... خیلی گریه کردی...تا آقای دکتر بهت آمپول میزد تعجب میکردی و بعدش میزدی زیر گریه... اون روز تا شب گریه کردی... بعد از نماز رفتیم خونه خاله راحله که از مشهد اومده بود... اونجا کلی سوغاتی خوردی... بعد اومدیم خونه و برای بابایی سحری درست کردیم تا فردا روزه بگیره....
نویسنده :
مامان بهاره
15:22
روز جشن نوزادی
روز 7 خرداد بود که بابا برات یک جشن مفصل توی تالار سیاح گرفت... ما هم عکست رو چاپ کردیم و به همه مهمونا دادیم... بابا برات یک شعر خوشگل گفت که روی عکسا چاپ کردیم: ماهان گل گلخونه ماهان یکی یه دونه ماهان میگه مردونه متشکر و ممنونه همه فامیل آمده بودند.. شما هم 6 میلیون کادو داشتی... ...
نویسنده :
مامان بهاره
15:16
اولین سفر
جمعه 9 خرداد بود که شب با بابا و عمه لیلا و عمو عباس و مادر شوهر عمه لیلا رفتیم قمصر تازه آقای خباخلو و خانمش هم بودند... پسرم یک ماه و دو روزت بود... خیلی سردت بود... با این حال یک خواب عمیق کردی..
نویسنده :
مامان بهاره
15:10


